الهه هستی
اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست.
از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد
چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم ناتوانتر از آن است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد.
چه كنم كه توشه اي بيش از اين ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.
به راستي چگونه مي توان از عالم آدمی سخن گفت اما از سمبل زيبايیش روي برتافت. چگونه بدون الهه هستي بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟
تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست. نه به خاطر لالايي هاي دلنوازت، تو را مي ستايم، بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.
خورشیدزادگان شیرین لهجه دری! روز مادر را به شما هم مبارک باد میگویم.
صاحب این آوردگاه همانگونه که ساخت جامعه انسانی را به پرورش اندیشه های نیک منوط میداند، با انحصار فضای عمومی جامعه در تریبونی خاص، مخالف است و گفتگو را بر منطق یکسویه ترجیح می دهد. صاحبان قلم و اندیشه ای را می ستاید که شعور فهمیدن دارند و شور ساختن ، نیک می اندیشند و قداست قلم را میدانند.